خرید بک لینک
وقتی برای اولین بار به بهانه یه رم لعنتی و از طریق یه اشنایی باهاش ملاقات کردم برام جذابت خاصی داشت

توی چهره شیطون و معصومش که باهم ادغام شده بود وقتی نگاه کردم یه لحظه دلم خواست چی میشد این خانوم زیبا واسه همیشه برای من بود

اون روزهای که باهاش با هر زحمتی بود رابطه برقرار کردم

ولی قانون جدایی رو هم از بر بودم و میدونستم قرار نیست تا همیشه باهم باشیم

فکرشم نمیتونستم بکنم یه روزی واقعا برام انقدر کسی بشود که بتواند تمام وجودم را تحت سلطه خودش قرار بده و منه سرکش مغرور و کله خراب رو رام خودش کنه

روز اول که باهاش اشنا شدم نمیدونستم رفتنش اینقدر بتونه منو عذاب بده و به قول معروف تیکه ای از من رو با خودش ببره

دوس داشتن مقدس هست قابل احترام هست غریزه و نیاز هر انسانی برای بقا و ادامه زندگی هست ولی یه وقتایی مجبوری به خاطر یه نا ملایمتی و بی احترامی از طرف مقابلت حتی قید نیاز و غریزه و احترام و زندگی و همه چیز رو بزنی و ازش جدا بشی ولی قبول کنیم دل کندن اسان نیست چون اگر اسان بود فرهاد دل میکند نه کوه

نمیدونم چی نوشتم بالا فقط نوشتم ولی میدونم اونم اگه بره نمیتونه دووام بیاره

ولی وقتی اینقدر احساسم رو به یاد میارم و با نوک انگشتانم و تک تک سلول هام دارم از احساستم مینویسم همه چیز خوبه و دارم از گذشته ها و روزهای خوب مینویسم

ولی وقتی یاد بعضی حرفها می افتم مثل این که این نوشته ها منو پیش طرف کوچیک میکنه و طرف با چشم تحقیر به من نگاه میکنه دلم میخواد همه این نوشته ها رو پاک کنم و خفه خون بگیرم ولی این صفحه رو باز کردم که این چرندیات رو بنویسم دا مثلا خودم با خودم هم دردی کنم

من با یادش عذاب بکشم و طرف با فانتزی هاش یا شایدم واقعی هاش بره بیرون بستنی نعمت

لعنتی حلالت نمیکنم والسلام اینم از عید قربان 96 ما که زهر مارمون شد

برچسب: نمیتونی, نویسنده: نوید باقری تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی