خرید بک لینک
شده تا حالا به خودت بگی چرا تموم نمیشه و این خاطرات لعنتی چرا نمیرن دور بشن؟ برن و اونقدر دور بشن که هر کی ازم پرسید یادته نگم چی رو فقط چشام پر اشک بشن و تو دلم یه اهی بکشم و بگم نه یادم نیست هیچی یادم نیست

تا حالا شده یهو یادش بیفتی و ندونی باید گریه کنی یا بخندی؟ یهو بری تو عالم خودتو نشنوی صدای ادمای اطرافتو ؟ بعد که از فکرش اومدی بیرون ببینی ای دل غافل چند ثانیه از عمرت گذشته و دیگه برنمیگرده .نه ثانیه ها.نه اونی که همه هستی تو بود و هنوزم هست ولی دیگه با تو نیست .نیست که نیست

تا حالا شده به خودت بگی من که همه رو میخندونم چرا اینهمه غم دارم چرا یکی نیست منو بخندونه از همون خنده های ته دلی که یه روز باهاش داشتم و الان ته دلم فقط غمه از اون

تا حالا شده تو تنهایی هات غرق بشی و ندونی راه نجاتت چیه تا حالا شده بیای جلو آیینه و بشماری بعد رفتنش چند تا تار موی سفید اضافه شده به موهات صورتت چرا چروک شده چشات چرا غم دار شدن این اشک چقدر چشای ادمو قشنگ میکنه وقتی برای عشق تو چشات جمع میشن

یه شب سرد زمستونی با نم نم بارون من و کاغذ و قلم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی