خرید بک لینک

طاها عزیزم آن قصه سر دراز دارد

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 0:11

اقرار میکُنم

من از قابِ هَمین گوشی گاهی

زُل میزنم به چَشم هایت

به بُلندای قامتت ، به سپاه مُژه ات

به گیسوانی که پریشان میکنی …

خُدا نِگهت دارد

ما هَمچُنان نگاهت کُنیم

وگرنه که وِصال تو برای ما

مثل پَرنده ایست که قَصد گرفتنش را داریم و

هی میپَرد ، هی میپَرد و هی میپَرد …

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 0:11

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند
گفته بودم مردم اینجا بدند
دیدی ای دل ساقی جانت شکست
آن عزیزت عهد و پیمانت شکست
دیدی ای دل در جهان یک یار نیست
هیچکس در زندگی غمخوار نیست
دیدی ای دل حرف من بیجا نبود
ازبرای عشق اینجا جا نبود
نوبهار عشق رادیدی چه شد
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد..

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 13:46

صدای پایش را میشنوی؟خوب گوش کن.... گویی برای آمدن عجله دارد...نگاه کن...تب و تاب تابستان را برده...از طراوت بهار هم دیگر خبری نیست...بو بکش...میبینی بوی بیکسیهایش هنوز نیامده به مشام میرسد..دیگر وقتش رسیده...زمان آن که بیایی...نمیبینی پاییز با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 13:46

سلام سهیلا جان خوبی آبجی گلم میدونم این متن رو میخونی برات خواستم بنویسم

خیلی خوشحال شدم از آمدن نی نی ات عزیزم امیدوارم نامدار باشه و ازت ممنونم اسم قشنگی براش انتخاب کردی امیدوارم همیشه مثل سپیده باشه اول از همه بیاد بیرون و نور به زندگی همه بده.

و از خدا میخوام دختر نازت اخلاق و رفتار و منشش مثل سپیده خانوم باشه

عشقتون پایدار عزیز دلم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 13:46

تو عاشق نبودی, که درد دل عاشقا رو بفهمیتو بارون نموندی که دلگیریه این هوارو بفهمیتو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگمدلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫تو تنها نموندی که حال دل بیقرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

بی تو میتوانم زندگی کنم ولی با تو یه جور دیگه زندگی میکردم و صد حیف از ....

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

تو اون شام مهتاب,, کنارم نشستیعجب شاخه گل ها به پایم شکستیقلم زد نگاهت به نقش آفرینیکه صورت گری را مباد اینچنینیپریزاد عشقو مهاسا کشیدیخدا را به شور تماشا کشیدیتو دونسته بودی چه خوش باورم منشکفتی و گفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

سلام بچه ها خوبید شما این همه میایید و دلنوشته های این پیر مرد ره عشق را میخوانید خودتون رو نمیخواهید معرفی کنید و ادرس وبلاگ خود رو بدید منم بتونم به وبلاگ شما بیام و بخونم و نظر بدم ؟ هر کسی مایل بود ادرس وبلاگ یا اینستا و فیس بوک یا شمارش هر چیزی رو دوست داشت برام بفرسته تا باهم بیشتر اشنا بشیم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

بگذار در همین یک جمله دوباره عاشق هم بشیم
من صدایت میکنم و
تو بگو جانم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

بعضی وقتا تا یه چیزی رو داری قدرشو نمیدونی و وقتی از دستش میدی میدونی برات چقدر با ارزش بوده و چقدر بهش محتاج بودی و بدون اون انگار چیزی بهت حال نمیده میشه یه گوشی رو مثال زد مثلا اگه داریش براش گلس نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

سپیده, من کاش میدانستی بند بند وجودم درد میگرید وقتی تو مریض میشوی کاش میدانستی که چقدر بد هست عزیزت حالش بد باشد عشقم زود خوب شو لطفا فدای اون چشمای خوشگلت بشم من که وقتی مریض میشی و اشک تو چشات جمع میشه اونقدری خوشگل میشن که ادم میخواد تصویر چشای نازتو رو نقاشی کنه اما من لذت اون لحظه رو که چشات خوشگل میشن رو نمیخوام چون هیچ وقت دوست ندارم اشک تو چشمات بیاد نازنینم زود خوب شو مهربونم قشنگم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

سلام بر تو ای پاییز, عزیزم, سلام بر توی که میتونم دوباره حس ات کنم

پاییز, عزیزم, دلم برات چقدر تنگ شده بود چقدر منتظر امدنت بودم چقدر با اومدنت حال دلمو خوب کردی دقیقا الان وقتی هست که من با عشقم بیام رو برگ های زرد خوشگلی که تو داری برای راهمون فرش میکنی قدم بزنیم و خش خش قشنگ صداش شوق این عشق بازی رو صد چندان کنه

پاییز, قشنگم این بار همه چیز عوض شده میخوام قشنگ تر از همیشه عاشقانه داشته باشم میخواهماین بار یه جور دیگه همه چیز شروع بشه قشنگ ترین فصل هر عاشقی پاییز, دوست دارم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:36

من به معجزه عشق ایمان دارم پس میکشم اخرین دانه کبریت ام را در باد هر چه بادا باد

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:38

لعنتی ها یکی دوتا نیستن که تا دین آدمو در نیارن دست برنمیدارن

خاطراتمون رو عرض میکنم

ببین اگه تونستید امروز یه بلایی سرم بیارید!!

اهنگ گوش میدی خاطرات میاد تو ذهنت شام میخوای لوبیا پلو کوفت کنی یادت میفته که اونم دوست داشت میخوای با این که قهری باهاش ولی شامت رو برداری و براش ببری زنگ میزنی کسی جواب نمیده

تلفن زنگ میزنه دست پاچه میشی حتما خودشه این بار ولی میبنی نه همه کس هست جز اون

سرتو به درد نیارم عزیزم کلا ندارمت کم نبود خاطرات باهام لج کردن

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

صفحه بندی